زمان تقریبی مطالعه: 12 دقیقه
 

تفاخر در سیره نبوی





از اوصاف زشت و ناپسندی که در سیره و قول نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از آن به زشتی یاد شده، فخر فروشی و افتخار به حسب و نسب خویش است. این صفت زشت و نکوهیده از عوامل بسیار مخرب در روابط ایمانی بوده و رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از آن به عنوان آفت بزرگی خاندان یاد کرده‌اند.



۱ - پیشینه تفاخر



رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در حالی به رسالت برگزیده شد که جامعه عرب آن روز در فساد و تباهی دست و پا می‌زد و سایه شوم جهالت، تعصب، فساد و تفاخر به نسب و قبیله، بر سرتاسر جزیرة‌العرب سایه افکنده بود. تفاخر و خود برتربینی در میان اعراب جاهلی اصلی خدشه‌ناپذیر به حساب آمده بسیاری از جنگ‌ها و نزاع‌های جاهلی را موجب شده بود. جنگ‌های جاهلی گرچه به لحاظ شدت و اهمیت متفاوت بودند؛ اما همگی دارای ویژگی مشابهی بودند و آن دمیدن روح فخر و انتقام در کالبد قبیله بود. آنان به پیروزی‌ها تفاخر و به گاه شکست مترصد انتقام بودند.این بخش از مقاله برگرفته‌ای است از کتب مختلف ایام العرب، الکامل، عقد الفرید و.... غالب اوصاف و خصال پسندیده‌شان نیز ریشه در احساس تفاخر و برتری‌جویی داشت؛ آنان شجاعت به خرج می‌دادند و بخشش می‌کردند تا به سبب این کار ستایش شوند و بر سایر رؤسا و بزرگان جامعه افتخار کنند.
در این میان قبیله قریش در تفاخر، گوی سبقت از هم قطاران جاهلی خود ربوده بود. از زمانی‌که خداوند لشکر ابرهه را تار و مار کرده بود، مقام کعبه و قریش بیش از پیش در انظار عرب بالا رفته بود، از این‌رو قریش رفته رفته شروع به بدعت‌گزاری کرده‌ و انجام برخی مراسم حج مثل وقوف در عرفه را با این‌که ‌می‌دانستند که از مشاعر دین ابراهیم (علیه‌السّلام) است، را ترک کرده وقوف در آن را برای سایر اعراب، فرض کردند؛ آنان می‌گفتند: «ما فرزندان ابراهیم هستیم و اهل حرم و خادمان کعبه و ساکنین آن؛ برای ما سزاوار نیست که از حرم خارج شویم و غیر حرم را به مانند حرم بزرگ بشماریم، چرا که این کار از حرمت و شان‌مان در نزد عرب می‌کاهد.»
تفاخر به کثرت نفرات و جمعیت و اموال و ثروت در میان اعراب جاهلی به جایی رسیده بود که جهت مفاخره بر دیگر قبایل و بالا بردن آمار نفرات قبیله، به گورستان می‌رفتند و قبور مردگان را می‌شمردند.
[۱۰] بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۹۸، تحقیق عبدالرزاق المهدی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰، چاپ اول.

وضع هم‌چنان بر این منوال بود تا اینکه با بعثت نبی‌خاتم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به رسالت نهال اسلام در بین مردم پرتعصب و فخرفروش این سرزمین به ثمر رسید.


۲ - فخر فروشی در سیره نبوی



پیامبر گرامی‌اسلام (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) در طول ایام رسالتش، پیوسته با احساس تفاخر و برتری‌جویی‌های مردم به مبارزه برخاسته سرانجام موفق شدند در سایه تعالیم ناب الهی، بسیاری از دشمنی‌ها و ستیزه‌جویی‌هایی را که در گذشته ریشه در تفاخرهای بی‌اساس قبیله‌ای داشت، خاتمه داده آن را به اخوت و برادری مبدل نماید.

۲.۱ - مبارزه با تفاخر


این اقدام بزرگ چیزی نبود که از انظار دشمنان اسلام مخفی بماند، از این‌رو کوشیدند برای تفرقه در صفوف مسلمانان از آن به عنوان حربه‌ای کارآمد بهره گیرند. نقل شده «روزی عده‌ای از اوسیان و خزرجیان در نقطه‌ای گرد آمده مشغول گفتگو بودند وحدت و یگانگی این گروه که دیروز دشمن خون‌آشام یکدیگر بودند، شاس بن قیس ـ از سران کینه‌توز یهود ـ را سخت متاثر کرد، فوراً به جوانی یهودی که همراه او بود اشاره کرد که میان آنها رفته از جنگ‌های صد و بیست ساله‌ی اوسیان و خزرجیان، سخن به میان آورد. آن جوان، خاطرات گذشته را چنان تشریح کرد که نزاع و تفاخر میان دو دسته مسلمان اوس و خزرج آغاز گردید؛ نزدیک بود آتش جنگ میان آنان شعله‌ور شود که خبر به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) رسید، پس فوراً با گروهی از یاران، خود را بدان‌ها رسانید و فرمود: «ای گروه مسلمانان خدا را در نظر بیاورید آیا دوباره به یاد دوران جاهلیت افتاده‌اید؟ در صورتی که من در میان شما هستم و پس از آن‌که خداوند شما را به اسلام راهنمایی فرمود و بدان گرامی‌داشت و به وسیله آن عادات جاهلیت را از شما دور نمود و از کفر نجات‌تان داد و میان شما اتحاد و اتفاق ایجاد کرد». سخنان رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آنان را به خود آورد از این‌رو گریان شده، همدیگر را در آغوش کشیدند و از درگاه خداوند طلب مغفرت کردند.»

۲.۲ - پرهیز از تفاخر


رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) با آن‌که خود از نظر حسب و نسب شریفترین مردم به حساب می‌آمد؛ اما هیچ گاه شنیده نشد که نسبت به این امور بر دیگر مردم تفاخر ورزد، نه تنها افتخار نکرد، بلکه در بیان و رفتار خود نیز به گونه‌ای عمل می‌کرد که در اذهان مردم مفاخره و برتری‌جویی تداعی نگردد. علی (علیه‌السّلام) در این باره می‌فرمایند: «هر گاه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فضیلتی را از خود یاد می‌کردند، می‌فرمودند: قصدم تفاخر و فخر فروشی نیست.»

۲.۳ - نکوهش تفاخر


نقل شده در جنگ احد جوانی ایرانی در میان لشکر مسلمانان بود؛ این جوان پس از وارد آوردن ضربتی بر یکی از دشمنان، از روی غرور گفت: «این ضربت را از من تحویل بگیر که من جوانی ایرانی هستم.» پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) پس از شنیدن این سخن، فوراً آن جوان را خواسته به او فرمودند: «چرا نگفتی من جوانی انصاری هستم؟ چرا به چیزی که به آیین و مسلک است، افتخار نکردی و پای تفاخر و نژاد را به میان کشیدی؟»
هم‌چنین روایت شده مردی نزد رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) آمد و گفت: «یا رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) من فلانم پسر فلانی» و سپس از سر تفاخر و برتری‌جویی تا نه تن از پدران خود را برشمرد. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به آن مرد فرمود: «بدان که تو دهمین آنانی در دوزخ
هم‌چنین در برخی از منابع روایت شده است که «روزی عایشه و حفصه ـ همسران رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ـ به صفیه دختر حیی بن اخطب -همسر دیگر رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) ـ تفاخر کرده خود را به واسطه پیوند نسبی‌شان با رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، برتر از او شمردند؛ آنان صفیه را مورد سرزنش قرار داده او را دختر یهودیه خواندند. پس صفیه به رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شکایت برد و در حالی که گریه می‌کرد، بر نبی خاتم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) وارد شد؛ رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) از او علت گریه‌اش را پرسید؛ او گفت: عایشه و حفصه به او دشنام داده او را از روی تحقیر یهودیه خوانده‌اند؛ حضرت (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به او فرمود: چرا به آن‌ها نگفتی که پدرم‌هارون است و عمویم موسی و شوهرم محمد (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است؟» این واقعه موجب شد که آیه ۱۱سوره حجرات نازل شود.


۲.۴ - خطبه رسول خدا در روز فتح مکه


در حالی که در جامعه عرب آن روز بزرگترین افتخار برای یک نفر این بود که شاخه‌ای از یک قبیله سرشناس مانند قریش باشد، پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای برانداختن این اصل موهوم، و جهت در هم کوبیدن افتخارات بی‌اساس و جاهلی عرب، در روز فتح مکه، ضمن سخنانی، خطاب به مردم مکه چنین فرمودند: «ایها الناس ان الله قد اذهب عنکم نخوة الجاهلیه و تفاخرها بآبائها الا انکم من آدم من طین الا ان خیرکم عندالله و اکرمکم علیه الیوم اتقاکم؛ ‌ای مردم؛ خداوند در پرتو اسلام، نخوت جاهلیت و نازیدن به پدران و خاندان‌های جاهلی را از شما زدود. ‌ای مردم؛ شما از آدم (علیه‌السّلام) هستید و او نیز از گل آفریده شده است، بدانید که امروز بهترین شما نزد خداوند و گرامی‌ترین شما در پیشگاه او پرهیزگارترین و فرمان‌بردارترین شما از اوست؛» سپس ایشان برای این‌که به جهانیان برساند که ملاک شخصیت و برتری تنها تقوی و پرهیزگاری است.
[۲۶] خراسانی، علم الهدی، نهج الخطابه، ج۱، ص۲۵-۲۶، تهران، کتابخانه صدر، چاپ دوم، ۱۳۷۴ش.
در فرازی دیگر از سخنان خود چنین فرمودند: «انما الناس رجلان: مؤمن تقی کریم علی الله و فاجر شقی هیّن علی الله؛ مردم در پیشگاه خداوند بر دو دسته‌اند: دسته‌ای پرهیزگار که در پیشگاه خداوند گرامی‌می‌باشند و گروهی متجاوز و گناهکار که در نزد خداوند ذلیل و خوارند.» آن‌گاه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) برای برانداختن نخوت عرب که عرب بودن و انتساب به این نژاد را یکی از مفاخر بزرگ خود می‌شمردند، در ادامه سخنان خویش، خطاب به مردم مکه چنین فرمودند: «الا ان العربیه لیست باب والد و لکنها لسان ناطق فمن قصر عمله لم یبلغ به حسبه؛ ‌ای مردم؛ بدانید که عربیت به پدری نیست که شما را به دنیا آورده، بلکه آن تنها زبانی است که با آن سخن گفته می‌شود، پس هر کس در عمل کوتاهی کند، شرافت خانوادگی‌اش او را به خشنودی خداوند نمی‌رساند.»
[۳۰] خراسانی، علم الهدی، نهج الخطابه، ج۱، ص۲۶، تهران، کتابخانه صدر، چاپ دوم، ۱۳۷۴ش.
سپس ایشان برای تحکیم مساوات بین انسانها فرمود: «ان الناس من عهد آدم الی یومنا هذا مثل اسنان المشط لا فضل للعربی علی العجمی‌و لا للاحمر علی الاسود الا بتقوی؛ همه مردم از روزگار گذشته تا حال به مانند دانه‌های شانه برابرند و عرب بر عجم و سرخ بر سیاه برتری ندارد.»



۳ - پانویس


 
۱. کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۲۹، تهران، دارالکتب العلمیه، ۱۳۶۵ش.    
۲. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۵۷، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۳.    
۳. برقی، احمد بن محمد، المحاسن، ج۱، ص۱۷، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۷۱ق.    
۴. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۵۹-۶۰، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، ۱۴۱۸.    
۵. بغدادی، محمد ابن حبیب، المنمق فی اخبار قریش، ص۱۲۷-۱۲۹، تحقیق خورشید احمد فاروق، بیروت، عالم الکتب، چاپ اول، ۱۹۸۵.    
۶. ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۲۰۲-۲۰۳، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.    
۷. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۴۳۲.    
۸. زمخشری، جارالله، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۴، ص۷۹۱، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ اول، ۱۴۱۸    .
۹. رازی، فخرالدین، مفاتیح الغیب، ج۳۲، ص۲۷۰، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ۱۴۲۰.    
۱۰. بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۹۸، تحقیق عبدالرزاق المهدی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۲۰، چاپ اول.
۱۱. ابن‌هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۵۵۵-۵۵۶، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.    
۱۲. دیلمی، حسن بن ابی‌الحسن، ارشاد القلوب، ج۲، ص۴۵، قم، شریف رضی، ۱۴۱۲.    
۱۳. طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج۱، ص۲۱۲، مشهد، مرتضی، چاپ اول، ۱۴۰۳.    
۱۴. ابن حنبل، احمد، مسند احمد، ج۵۳۷، ۱۹۳.    
۱۵. سجستانی، ابن‌اشعث، سنن ابی‌داوود، ج۷، ص۴۴۳.    
۱۶. قزوینی، محمد بن یزید، سنن ابن‌ماجه، ج۲، ص۹۳۱، تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، دارالفکر.    
۱۷. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الاوسط، ج۱، ص۱۴۱، بی‌جا، دارالحرمین، ۱۴۱۵.    
۱۸. کلینی، الکافی، ج۲، ص۳۲۹، تهران، دارالکتب العلمیه، ۱۳۶۵ش.    
۱۹. بن حنبل، احمد، مسند احمد، ج۲۸، ص۴۴۴.    
۲۰. کوفی، محمد بن محمد بن اشعث، الجعفریات، ص۱۶۴، تهران، مکتبة نینوی الحدیثه.    
۲۱. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۱۰۰، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ دوم، ۱۴۱۸.    
۲۲. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۴۴، بیروت، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷.    
۲۳. ابن‌سید الناس، ابوالفتح محمد، عیون الاثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر، ج۲، ص۳۷۴، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، ۱۴۱۴.    
۲۴. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص۳۲۱-۳۲۲، قم، جزائری، چاپ سوم، ۱۴۰۴.    
۲۵. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۹، ص۲۲۷.    
۲۶. خراسانی، علم الهدی، نهج الخطابه، ج۱، ص۲۵-۲۶، تهران، کتابخانه صدر، چاپ دوم، ۱۳۷۴ش.
۲۷. صالحی دمشقی، محمد بن یوسف، سبل الهدی و الرشاد فی سیرة خیر العباد،، ج۵، ص۲۴۲ بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۴.    
۲۸. عسقلانی، ابن‌حجر، الاصابه فی تمییز الصحابه، ج۱، ص۳۸۸، بیروت، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵    .
۲۹. قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج۲، ص۹۴، قم، جزائری، چاپ سوم، ۱۴۰۴.    
۳۰. خراسانی، علم الهدی، نهج الخطابه، ج۱، ص۲۶، تهران، کتابخانه صدر، چاپ دوم، ۱۳۷۴ش.
۳۱. شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، الاختصاص، ص۳۴۱، قم، کنگره مفید، ۱۴۱۳.    
۳۲. نوری،میرزا حسین، مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۸۹، تهران، اسلامیه.    



۴ - منبع




سایت پژوهه، برگرفته از مقاله «سیره پیامبر اکرم(ص) در برخورد با رذایل اخلاقی(تفاخر، آزار)» تاریخ بازیابی ۹۵/۰۳/۱    






آخرین نظرات
کلیه حقوق این تارنما متعلق به فرا دانشنامه ویکی بین است.